• phone: (+98) 21-66171359
0 قلم کالا - 0 تومان
سبد خرید شما خالی می باشد.
محصولات شما بروزرسانی قیمت
مودم وایرلس یوتل
previous arrow
next arrow
Slider
Has no Item
دسته بندی

پیشنهاد روزانه

درایو DVD اکسترنال ...
روتر سیسکو 4331 ISR
مودم +ADSL2 بی سیم ...
رویدادها
وزیر امور خارجه کشورمان که عصر سه‌شنبه در مراسم بزرگداشت روز استاد در دانشگاه امیرکبیر سخنرانی می‌کرد با یادآوری
تلگرام در ایران بالاخره به پایان راه رسید. دستور قضائی دادسرای فرهنگ و رسانه بود که به حیات رسمی تلگرام در ایران خاتمه
به اطلاع کلیه اعضاء محترم صنف فناوران رایانه تهران، در رسته دفاتر خدمات حضوری و غیر حضوری اینترنت می رساند، اتحادیه در

چکیده یوهان فریدریش هربارت(1776-1841م)اهل آلمان بود.اوپس از سه سال تحصیل در دانشگاه فلسفه رافراگرفت ، پس ازاخذ مدرک دکترا ؛ استاد دانشگاه وجانشین کانت شد.او روان شناس ، مربی و دانشمند معروفی بود که در شیوه وروش های تربیتی به ویژه روش های تدریس بسیار اثر گذاربود. اومرکزمهمی برای تربیت معلم تأسیس کرد؛ حتی یک مدرسه ی تجربی تأسیس نمود وعقاید وافکار خود را در آن به آزمایش گذاشت. هربارت معتقداست که آموزش فکری باید پیوند تنگاتنگی با آموزش اخلاقی داشته باشدوبه هدف واقعی و اصولی آموزش و پرورش که همانا رشددادن شخصیت باشد کمک می کند او می گوید :تربیت یعنی منش فرد. او برهدف اخلاقی آموزش و پرورش و رابطه ی آن با تعلیم تأکید دارد. به نظراو اخلاقیات آغاز وانجام تربیت اند و این موضوع حاکی از تعادل بین عقل وعاطفه ، بین امروز وآینده و بین خواستهای خدا و بشراست. هربارت براین عقیده است که کودکان برای یادگیری بهترباید دروضعیتی قرارداده شوند که آماده یادگیری شوند ومطلب مورد تعلیم باید متناسب مرحله ی رشد کودک باشد. هربارت برای تدریس 4مرحله پیشنهاد کرد که پیروانش مرحله ای برآن افزودند: 1-آمادگی:دراین مرحله معلم می کوشد افکار و معلومات قبلی دانش آموزان را با افکار یا درس تازه بستگی دارند ،به یادشان بیاورد وآن را مرتب ومنظم کند. 2-عرضه:درس به کمک تصویرها به دانش آموزان عرضه می شود که تا حد امکان محسوس شود. 3-همخوانی (ارتباط):بعد ازعرضه داشتن درس تازه ، معلم باید میان مطالب قبلی و موضوع های تازه ارتباط تازه ،ارتباط واقعی به وجود آورد. 4-تعمیم(تنظیم):روشی برای ساده سازی کیفی است تا فهم واقعیت ها در معنای وسیع خود بیش از پیش امکان پذیر شود. 5-کاربرد:دانش باید به کار رود وبخشی از زندگی روزمره ا ش شود. زندگی نامه یوهان فریدریش هربارت (Herbart)فیلسوف آلمانی،روان شناس و بنیانگذاردانش آموزش و پرورش (پداگوژی) درسال 1776در اولدنبورگ (Oldenburg) به دنیاآمد.پدراووکیل دادگستری ولی تعلیم وتربیت وی به ویژه زیرنظرمادرش که زنی هوشمند بود و به تربیت فرزند خویش توجه بسیار داشت ا نجام گرفت. هربارت تا دوازده سالگی از سوی آموزگاران خصوصی درخانه آموزش دید .سپس درحالی که ازنظرآموزشی ازهمسالان خودبسی پیش تر و برتر بود به دبیرستان ودر سن هجده سالگی برای فرا گرفتن فلسفه به دانشگاه ینا رفت. هنگامی که در دبیرستان و دانشگاه به تحصیل اشتغال داشت استعداد بسیاری در فراگرفتن زبان یونانی ، ریاضی و فلسفه نشان داد و این بعدها درعقاید او نسبت به آموزش و پرورش تأثیر بسزایی داشت . پس از سه سال (1797-1800) تحصیل دردانشگاه ،برای آموزش فرزندان یک خانواده ی سوئیسی ،رهسپارآن کشور گردید. درآن جا از آموزشگاه پستالوزی در بورگدورف (Borgdorf) دیدن کرد وتصمیم گرفت تاراز تأثیر اورا دربر انگیختن دانش آموزان دریابد.پس از بازگشت به آلمان وبه پایان بردن دوره ی دکتری ، به استادی فلسفه وآموزش و پرورش دانشگاه ها برگزیده شد. او از 1802 به مدت هفت سال دانشیار آموزش و پرورش در دانشگاه گوتینگن (Gottingen)بود.درسال 1806کتاب علم وپرورش را منتشرکرد.در سال 1809 به جای کانت به استادی فلسفه دردانشگاه گونیگسبرگ رسید.درهمان دوران نظریات اودر روان شناسی چون پایه آموزش وپرورش تکوین شد. وی آخرین نظریات خود را درباره ی آموزش وپرورش در مهم ترین کتابش به نام رئوس عقاید تربیتی در سال 1835منتشرساخت. پستالوزی برآن بود تا روش آموزش پرورش رابر اصل های روان شناسی استوار کند . این کاری است که هربارت به انجام آن برخاست و از عهده ی آن برآمد. او مطالعات عمیقی در فلسفه ی آموزش و پرورش داشت و مدت ها به تدریس آن پرداخت و به صورت علمی و دانشگاهی در آورد. هربارت مرکز مهمی برای تربیت معلم تأسیس کرد که در آن بر آرمان های اساسی تربیت یعنی رشدمنش (رشد اخلاقیات) تأکید می شد.حتی یک مدرسه تجربی تأسیس کرد وعقاید وافکار خود را در آن به آزمایش گذاشت. یوهان به عنوان یک فیلسوف علاقه ی خود ما بعدالطبیعه و اخلاق را با دلبستگی اش به روان شناسی و آموزش درآمیخته است،او بخش اعظم وقت خودرا به مطالعه و نظریه و عمل تعلیم اختصاص داده و پیرامون آن چه که دوست داشت آن را(علم آموزش وپرورش) خواند فراوان قلم زد. او در مقام یک روان شناس مهم ترین و پر دوام ترین تأثیررا بر تاریخ تربیت گذاشته است. یوهان بر عکس فیخته ورمانیست هاعادت به بیان احساسات عاطفی نداشت . او استاد دانشگاه و جانشین کانت بود ، آرمان های زندگی عملی را تحقق بخشید. اما از لحاظ منظم بود وعمق نوشته هایش بیش از مضمون های عاطفی آنها الهام بخش است. او در اوت سال 1841در سن 65 سالگی درگذشت وازخودشهرتی به جای گذاشت. روان شناسی تربیتی هربارت فیلسوف آلمانی،رئالیسم و فلسفه ی آموزش وپرورش لاک را تکمیل کرد و نظریاتش تا حدودی همانند نظریات لاک می باشد. او در کتابی زیر عنوان کتاب درسی روان شناسی را نوشت. به عقیده ی او همه ی تصورات جدید انسان به وسیله ی تصورات قبلی وموجو درذهن تعبیروتفسیرمی شوند، بنا براین معلم به وسیله ی معلومات غربی دانش آموزان می تواند رغبت و دقت ایشان را به معلومات و تصورات تازه یا گروهی از آن جلب کند. هربارتمعتقد است که ذهن از راه تجربه به وجود می آید واز مطالعات خود در این مورد دو نتیجه بسیار مهم می گیرد: 1- مهم ترین ویژگی عقل یا ذهن توانایی آن به هضم افکار و تجارب وارتباط دادن آن ها به یکدیگر است . 2-تربیت است که این امکان و توانایی به عقل یا ذهن انسان می دهد . پس تربیت حقیقی ،افکار و تجارب را گسترش می دهد و بر اساس همین تجارب وافکار، دایره تفكر و انگیزه های اعمال ، تکامل پیدا می کنند به عبارت دیگراز راه تجربه در انسان به وجود می آید. همین تجربه یا افکار ، رفتار او را رهبری می کنند. به نظر وی، ذهن بشر نبردگاه اندیشه ها و تصورهاست که برای تسلط می جنگند و وقتی که شکست خورند جزئی ازوجدان نا خودآگاه می شوند. شعور فرآیند ساده ای نیست ، بلکه صحنه ی نمایشی است که دائماً بازیگران تازه بدان وارد می شوند و بازیگران گذشته به ندرت دوباره به صحنه برمی گردند . هربارت درباره ی تصور خود از وجدان ناخود آگاه پیش کسوت فروید است. با این تفاوت که در نظر اواشاره ی جنسی وجود ندارد و فرآیند وا پس زدگی دریک سطح خود به خودی است. ذهن به عقیده ی هربارت دارای سه وظیفه است : می داند ، احساس می کند ومی خواهد. اراده نیروی جدایی نیست ، بلکه میلی است که برای فرآیند های ذهنی و واکنش های عاطفی ما زمینه را فراهم می کند. ذهن ازاحساس به حافظه ، تخیل و بالاخره به عالی ترین حوزه ی خود ، یعنی تفکر می رود. وقتی که مفهوم تازه ای وارد به ذهن شود، یا مطرود می شود و با این تربیت به سوی وجدان ناخودآگاه می رود ویا پذیرفته می شود وبا تصویرهای دیگر در می آمیزد. به نظر وی، خلاقیت عقلانی واقعی وجود ندارد.اندیشه ای واردذهن می شود و باید جذب شود. چیزی که در تفکر خلاق اتفاق می افتد،نهادی دریک سطح بالاتر است . این مطلب رامی توان با مثالی تاریخی ثابت کرد ؛ اختراعی که واقعاً نو باشد وجود ندارد،بلکه هر اختراعی ازگذشته به وجودآمده و مظهرتبیین مجددی است در سطح کیفی بالاتر. پیش ازعصرهربارت روان شناسان بر قوای مجزای ذهن تأکید داشتند و تحت نفوذ ارسطو وآگویناس بودند.برداشت هربارت تجربی بود؛ ازاین رو نشان داد که تربیت مربوط به عامل های روان شناسی است. فلسفه ی تربیتی هربارت هربارت ایمان داشت که تربیت سر انجام علم می شود و بزرگی او در همین ایمان نهفته است .ممکن است این امر عملاً غیر ممکن باشد ، زیرا معلم هنرمندی خلاق است که می کوشد حساسیت را در دانش آموزان خود و جامعه پرورش دهد ؛ولی ما هیچ گاه در تربیت پیشرفت نخواهیم کرد مگر این که نتیجه های آن را با مدرک علمی محک بزنیم و روان شناسی یاد گیری ، یعنی رشته ای که هربارت در آن استاد بود توجه بیشتری مبذول داریم. به نظرهربارت هدف نهایی ازآموزش و پرورش باید تربیت اخلاق وتکوین خصلت وسرشت کودک باشد ونیز دارای دین وایمان شود. او برنامه را دو گروه: الف)((علمی))شامل: علوم طبیعی ،ریاضی ، کارهای دستی ،آموزش فنی. ب)((تاریخی))شامل:ادبیات، زبان وهنرهای زیبا تقسیم می کند. هربارت عقیده داشت که آموزش درست آن است که با علایق کودکان همراه باشد زیرا علاقه وتوجه بایکدیگر ارتباط نزدیک دارند. او توجه رادو نوع می دانست : 1)توجه خود به خودی که کودک آزادانه وبه میل خودش بروز می دهد و 2)توجه اجباری که کودک به سوی آن برانگیخته می شود. هربارت حفظ کردن حقایق مجزا را از یکدیگر غلط می پنداشت وآن دسته از حقایق را برای آموختن انتخاب می کرد که با هدف های مورد نظر ارتباط داشتند . او،اخلاقیات را آغاز وانجام تربیت می داند و این موضوع حاکی از تعادل بین عقل وعاطفه ، بین امروز وآینده وبین خواستهای خداوبشر است.ازافراط باید پرهیز کرد وازاین لحاظ پیرو آرمان های ارسطو بود ؛ ولی می گفت رشد منش بدون خودداری حاصل نمی شود ، زیرا امیال و احساسات بشر بر سر راه روشنگری فلسفی قرار می گیرند .اوعقیده دارد، آزادی وقدرت باید با هم آمیخته شوند. ایده هایی که در درون پدید می آیند ، هر یک از نیروی معینی برخور دارند. یا همانندند، یاناهمانندند وناسازگار و یا پراکنده ومتفاوت .ایده های همانند به یکدیگر نیرو می بخشندوحتی یگانه می شوند.ایده های ناسازگار یکدیگر را واپس می زنندو آن ها که نیروی کمتری دارند ، از دانستگی بیرون می روند وایده هاى پراکنده ، بی آن که یگانه شوند چه بسا با یکدیگر می آمیزند وتصورهای پیچیده پدید می آورند. ازاندیشه های بااهمیت هربارت ،تکیه برپیوند میان این ایده ها وحالت های گوناگون روانی است.از این دیدگاه،چگونگی خواهندگی وحالت های عاطفی نیز به چگونگی این ایده ها باز می گردد. این نکته که – تنها از یک نظر- یادآورآموزش سقراط و افلاطون درباره ی پیوند میان دانش وفضیلت ویا اندیشه وکرداراست؛ازدیدگاه فلسفه تربیتی هربارت اهمیت بسزایی دارد.اودرباره ی این پیوند که به تعبیری دیگر همان بستگی آموزشی (Instruction)وتربیت(Education )است می گوید: )آموزش محتوای ذهن را می سازد ؛ وتربیت منش را. اما اگر اولی نباشد ، دومی هم نخواهد بود.این اصل بنیادی آموزش وپرورش من است .) در حالی که پستالوزی و روسو بر اهمیت فرد در برابر جامعه تأکید مى كردند، هربارت می کوشد تعادلی بین آن ها برقرار سازدو می گوید :فرد باید استعدادهای خود را پرورش دهد ؛ولی در عین حال به جامعه مدیون است وبا خدمت به همنوع خویش ،خود را بهتر ازهمه می کند. مفاهیم ومراحل تدریس در نظر هربارت درنظرهربارت وپیروان او سه مفهوم اهمیت دارد. 1)سابقه ی ذهنی 2)تمرکز 3)علاقه اول =سابقه ی ذهنی:فرآیندی که هربارتی ها روش های آموزشی خودرا به آن استوار ساختند،فرآیند درک ماسبق بود. "درک ماسبق: تماس ما با جهان پیرامون ، با دریافت ازراه حواس مانند بساوایی، بینایی و شنوایی برقرار می گردد.درک ساده با معانی از پیش موجود درذهن ما تلاقی می کند؛هنگامی که با معانی متشابه می آمیزدمی تواند در ذهن بماندووضوح پیدا کندوبه طور مناسب باطیفی از معانی دیگر درذهن پیوند یابد ." به عقیده ی هربارت تدریس به شکل تنها القای معلومات کافی نیست که پیروزی دانش آموز را بر لغزش ها تضمین کند.او برای سودبخش ساختن تدریس روش خاصی برای نخستین بار به معلمان درچهارمرحله پیشنهاد کرده است که پیروانش مرحله ای برآن افزودند. 1-آمادگی(Preparation):در مرحله ی آماده سازی معلم می کوشد افکار ومعلومات قبلی دانش آموزان را که با افکار یا درس تازه بستگی دارند به یادشان بیاورد وآن رامرتب ومنظم کند. 2-عرضه (Presentation): درس به کمک تصویرها به دانش آموزان عرضه می شود که تا حد امکان محسوس شود. 3-همخوانی(Asscimilation)"ارتباط": بر یکسانی ها و دگرگونی های بین اندیشه های قبلی و تازه تأکید می گردد تا موجب رشد نظم و ثبات تفکرشود."بعد ازعرضه داشتن درس تازه ،معلم باید میان مطالب قبلی وموضوع های تازه ارتباط واقعی به وجود آورد." 4-تعميم"تنظيم"(Systematieation):روشي براي ساده سازي كيفى است تا فهم واقعيت ها درمعناي وسيع خود بيش از پيش امكان پذير شود ."معلم فكركلى مورد نظرش رابه صورت واحد ومرتب درآورده تعميم مى دهد ومعلومات دانش آموزان با هم درآميخته به صورت واحد كل درمى آيند و نظام دار مى شوند." 5-اجرا " كاربرد" ((Application: دانش بايد به كار رود و بخشى از زندگی شود . بنابراين معلم اورا به موارد كاربرد آموخته هايش راهنمايى مى كند. دانش آموز ياد مى گيرد كه ازآموخته هايش در چه مواردى از زندگى مى تواند استفاده كند. دوم=تمركز: درنظريه هربارت اين مفهوم به برنامه ى درسى مربوط مي شود. هربارتى ها نوعى برنامه ى درسى پيشنهاد كردند كه در آن يك يا گروهى درس ،محور برنامه راتشكيل مى دادند ودروس ديگر، حول آن تابع ومرتبط باآن شكل مى گرفتند.اصطلاح تمركز بعدها دربيان پيروان هربارت جاى خود را به هميشگى داد. سوم =علاقه:علاقه از ديد هربارت عامل محرك در تعليم وحلقه اتصال كارتعليم بارفتار اخلاقى بود.هربارت مى گفت : يكى از اهداف اصلى آموزش و پرورش بار آوردن افرادى باعلايق فراوان است . هربارتى ها مى گويند:علاقه مفهومى است كه درآن عاطفه بايك مفهوم فكرى درمى آميزد. هربارت ازشش گونه علاقه نام مى برد: آن هايى كه نتيجه دانش هستند: 1-تجربى 2-نظرى 3-زيباشناسى آن هايى كه نتيجه مراوده ى اجتماعى هستند: 4-همدلى 5-اجتماعى 6-مذهبى طبق نظريه او هدف تعليم وتربيت رامى توان به پديد آوردن دانشى پر جانبه ،بلكه ايجاد علاقه اى پر جانبه دانست. انسان با علايق فراوان كسى است كه به طيف وسيعى ازفعاليت ها حساسيت نشان مى دهد . انتقاد هربارت ازپستالوزى هربارت پيش از پرداختن به روش آموزش ،به بررسى چگونگى فهميدن مي پردازد وبا درنظرداشتن به اين چگونگى ، به ارزيابى روش پستالوزى برمى آيد. اوپس از پذيرفتن اهميت روش پستالوزى در فراهم آوردن زمينه ى حسى وتجربى آموزش ،آن را نا كافى و تنها ،نخستين گام اين راه مى شمرد. به عبارتى هربارت از يك سو بنياد روان شناختى روش پستالوزى و از سوى ديگر نارسايى آن را نشان مى دهدو معتقد است كه روش پستالوزى ( آموزش از طريق محسوسات وتجربيات )خوب ولي ناكافى است واين روش اولين كام آموزش است كه تنها براى نخستين سال هاى كودكى مناسب مى باشد ؛بايد به دنبال روشى بود كه : 1-از اين يافته هاى حسي وتجربى ،نظامى فهميدنى پديد آورد. 2-از حد آموزش هاى حسى وتجربى (كه بيشتر در خور كودكان است) فراتررود. با آن كه برنامه آموزشى پستالوزى فعاليت هاى گوناگون ازآموختن حرفه ها گرفته تا نقاشى ،سرود خوانى ،خواندن انجيل ودرس هايى مانند حساب وهندسه وتاريخ و جغرافيا را در بر مى گرفت ؛ ولى هيچ تكيه وتأكيدى بر آموزش سازمان يافته ،از پيش معين واز روى برنامه نداشت . هربارت اين چگونگى را نقض شمرده با تأكيدى كه بر اهميت آموزش دارد ،هم به آموزش از روى برنامه اهميت مى دهد. هم به آموزش از روى پيش تعيين شده با گام هايى مشخص . سخنان هربارت - رسانيدن دانش به سطح پژوهش وتحقيق مستلزم كوشش زياد است وهمراه ساختن تعليم دانش با تكوين منش از آن هم پر زحمت تر است .براى رسيدن بدين منظور ،دانش بايد عميقاً احساس وآزمايش شود؛به عبارت ديگر كميت محض دانش وپرورش عملى ومنطقى در تصورات ،اخلاقيات ومبادى واصول بايد بر تمام رفتارهاى عاطفى فرد اثر بگذارد.ممكن است كسى چگونگى عمل اين تعليم را در ايجاد چنين اثرى نشان دهد (من در كتاب علم تربيت آن را نشان داده ام ).در هرحال ميزان توفيق ،تا حد بسيارى بسته به شخصيت دانش آموز است. - تصور اين امر تنها از معلمان مجرب ساخته است كه دانش هر چند هم دقيق و قوى باشد ،تحت شرايط تازه بسيار زود از بين مى رود. تنها اينان مى توانند تصور كنند كه عقيده ها وآرزوهاى تازه چگونه به آسانى نفوذمى كنندوچگونه يك فرد بدون هيچ گونه مقاومتى به سوى وسوسه هايى كه خوشايند اوهستند،على رغم احتياط هاى قبلى جلب مى شود. حتى آزمايش سطحى هم به ما مى آموزد كه نتيجه هاي هر آزمونى تنها در همان روز آزمون اعتبار دارند. - فرد تربيت شده فضيلت رامى شناسد وآرزوهاى بشرى را درك مى كندودر عين حال در جستجوى وسايل وراه هايى براى عملى كردن آرمان هاست .اين امرمستلزم هوش وتعادل عاطفى است . - طبيعت روان ، پاك ناشناخته است .اين موضوعى است كه هم از دسترس روان شناسى عقلانى بيرون است وهم از دسترس روان شناسى تجربى . - آموزش فكرى بايد پيوند تنگاتنگى با آموزش اخلاقى داشته باشد و به هدف واقعى واصولى آموزش و پرورش كه همانا رشد دادن شخصيت باشد كمك كند. - آموزش پايه ى پرورش است ؛زيرا باسازمان دادن به انديشه ها ،دلبستگى وانگيزه پديد مى آيدودر چگونگى رفتارومنش تأثيرمى گذارد ودامنه ى اين تأثيربه جنبه هاى ذوقى واخلاقى گسترش مى يابد. - على رغم سخت گيري هايى كه در راهنمايى به كار مى بريد ، كودكان را به وضعى كه آن را دوست دارند و موجب آزادى و اطمينان مى شود قرار دهيد.اين بزرگترين تقاضا در عالم تربيت است. - آموزگار نبايد صرفاً انتقال دهنده ى دانش باشد،او بايدجريان درك ماسبق رابيدار باش بدهد ، تحريك كند ورهنمون گردد،او بايد تعليمات خود رابا تجربه شاگرد پيوند دهد. - با كارهربارت است كه آموزش و پرورش بر بنياد روان شناسى استوارمى گردد وجنبه اى علمى مى يابد .اودر اين باره مى گويد: من بيست سال متافيزيك ورياضيات راهمراه با مشاهده ،تجربه وآزمايش به كاربردم تا به بنيادهاى حقيقى روان شناسى راه يابم . انگيزه ى من براى اين بررسى هاى دشوار،اين اعتقادم بود وهست كه بخش بزرگى ازنارسايى هاى دانش ما درباره ى آموزش و پرورش ، نتيجه ى نبودن روان شناسى است.ما تنهاآن گاه خواهيم توانست درباره ى درستى يا نادرستى كارآموزشى ، دقيق قضاوت كنيم كه نخست اين علم (روان شناسى نو)را پديدآورده و آن چه امروز به نام روان شناسى معمول است پيراسته باشيم. -كودكان براى فراگيرى بهتربايد در وضعيتى قرار داده شوند كه آماده ى فراگيرى شوند ؛ ومطلب موردتعليم بايد مناسب مرحله ى رشد كودك باشد. آثاروتأليفات برجسته مربوط به انديشه هاى تربيتى 1- رئوس عقايد تربيتى ( كلياتى درباره ى عقايد تربيتى Qutlines of educational doctrine) 2- علم آموزش وپرورش(The scienes of education) 3- استفاده از روان شناسى در تربيت (The application of psychology of the science of education) 4-كتاب درسى روان شناسى (Textbook in psychology) 5-علم تربيت 6-كتابى در اصول آموزش وپرورش (پداگوژى ) 7-نكات مهم ماوراءالطبيعه 8-نامه ها وسخنرانى هايى درباره ى آموزش وپرورش وچندين رساله ديد گاه ديگران نسبت به وى جان ديوئى معتقد است هربارت اولين كسي بوده كه تعليم و تربيت را از صورت امرى اتفاقى وبدون نقشه،به صورت منظم كه بايد باروشى خاص همراه باشد وهدف معينى رادنبال كند درآورد وارتباط بين روش تدريس ومطالب درسى را بيان نمود. هربارت براى تعليم روشى مطرح ساخت كه پشتوانه اش روان شناسى تداعى گرايانه بود. اغلب ،به ويژه از طرف ديوئى خاطر نشان شده كه هربارت توجه زيادى به جنبه ى عقلى بشر مبذول داشته واهميت احساسات ونقش انگيزه را از نظر دور داشته است.او وجود قواى فعال ومخصوصى را كه فرد در برخورد به محيط از خودظاهر مى سازد راموردغفلت قرارداده است .مهم چيزى است كه تدريس مى شود وروشى كه از آن درتدريس استفاده مى گردد. تشكيل ذهن وسايركيفيات ذهنى مربوط به انتخاب هماهنگى عكس العملهاست. دراين نظريه اهميت خاصى به محيط وامور عقلانى مربوط به آن داده شده است در صورتى كه درتجربيات عمومى محيط ووضع شخصى هردو مؤثرهستند.درباره ى تأثير روشى كه ازروى آگاهى بيان شود وبه كاررود مبالغه شده ونقش احساس يا طرز برخورد فرد كه بدون آگاهى در تجربيات او مؤثر است ناديده گرفته شده است. دراجراى اين نظريه مطالب مربوط به گذشته نيست ،امورجديد وغير قابل پيش بينى اهميت بيشترى دارد. تربيت به نظرديوئى كه شهرت تام دارد هدفى خارجى ندارد،بلكه عبارت ازنوسازى دائمى تجربه است . ولى به نظر هربارت ، تربيت هدفى اخلاقى دارد كه بايد با تجربه ى تاريخى ونور آرزوهاى روحى عميق بشر مشخص شود. تربيت را بدون هدف توصيف كردن ازلحاظ معناشناسى درست است؛ولى از لحاظ آرمانى ،اهداف مربيان مبين تأثير آن است. -شباهت زيادى بين هربارت وويليام جيمز وجود دارد .هردو ،تربيت و فلسفه را از ديدگاه روان شناسى مى نگرند ؛ با سنت پرستى مخالفند ،تمايل تجربى دارند. كتاب نويسان مهمى هستندوبه معلومات زمان خودنظم داده اند.جيمزطرفدارفلسفه ى ارادى وازاثراراده آگاه بود درحالى كه هربارت از روان شناسي بيشتر درك عقل ورياضى داشت. - اسپنسر طرفدار جامعه صنعتى است وهمانند ديگرصاحبنظران تعليم و تربيت مانند روسو،پستالوزى وهربارت كه برطبيعت انسان تكيه كرده اند ، زيست طبيعى انسان را مورد توجه قرارداده ،كارتربيت راسازگار كردن با محيط خود مى داند؛به همين دليل مخالف آموزش وپرورش است كه مدارسى سنتى براى دانش آموزان فراهم مى كنند. هربارتى ها بس ازمرگ هربارت ،نظرات او مورد توجه زيادى قرار نگرفته بود. آغازجنبش هربارتى را مى توان از سال 1865دانست كه كتاب مهمى به قلم ت.تسيلربا عنوان مبانى آموزه ى تعليم پرورشى به چاپ رساند . تسيلراستاد علم تعليم در دانشگاه لايپسيك بود و درهمان جا يك مدرسه ى تربيت معلم و كانونى براى پيشبرد نظرات هربارتى تأسيس كرد. درسال 1868تسيلر با هربارتى برجسته ى ديگرى به نام اشتويى "جامعه ى پداگوژى علمى " را بنياد نهاد كه به زودى از عوامل اصلى اشاعه ى نظرات هربارت در آلمان شد.اين جامعه شعبات متعددى در ايالات آلمان تأسيس كرد ؛ بانى انتشار يك سالنامه وطبع ونشر نظرات وروش هاى هربارتى شد؛بحث پيرامون آن هاوتجربه باآن ها را تشويق كرد. وقتى ويلهم راين درينا به كرسى استادى دست يافت وسمينارى با گرايش هربارتى ، فراوان در سال 1886 تشكيل داد نفوذ هربارت در بيرون از مرزها ى ميهن او احساس شد.در1892انجمن ملى هربارتيان تأسيس شد وده سال بعد نام آن به انجمن ملى براى مطالعات علمى وتربيتى تغييريافت. كمپره درسال 1904در ويژه نامه اى با عنوان "هربارت وآموزش از راه تعليم " اظهار كردكه هربارت درآلمان " قهرمان و روح حاكمه ى آموزش وپرورش نوين" شده است و اين كه شاگردان اوفراوان ودرهمه جاهستند ودرپنجاه سال گذشته يك به يك،جاى همديگررادركرسى آموزش وپرورش دانشگاه هاى آلمان،مدارس تربيت معلم ومدارس ابتدايى سراسر كشور گرفته اند. سپس به شرح نفوذهربارت درخارج ازآلمان به ويژه درايالات متحده آمريكا پرداخت و نتيجه گرفت كه اين جنبش تقريباً به همه جاى دنيا سرايت كرده و دوام و رواج بيشترآن محتوم است . مربيان آمريكايى كه در آلمان تحصيل مى كردند، تحت تأثير انديشه هاى هربارت قرارگرفتند تادربرنامه تحصيلى آمريكا بگنجانند،چارلزمك مورى وچارلزدوگارمو درميان آنان بودند وهربارت راارسطوى جديدمى شمردند.نفوذ هربارت درسال هاى بعد كه انديشه هاى ديوئى و آرمان هاى پراگماتيسم به طور وسيعى پذيرفته شدند روبه كاهش نهاد.(جهت آگاهى بيشتر به كتاب آموزش وپرورش قرن بيستم مراجعه شود) نتيجه: ازنظريات هربارت دريافتيم كه كارش رادر قلمرو روان شناسى وآموزش وپرورش دنبال نموده كه ازاهميت بسيارى برخورداراست .اوآموزش و پرورش را ممكن وضرورى مى داند ؛ممكن است زيرا آدمى انعطاف پذيراست وضرورى،زيراانسان رااز گزندمحفوظ مى دارد.پربارى پداگوژى آلمانى درقرن نوزدهم پيش ازهمه بانام هاى هربارت و فروبل وپستالوزى مرتبط است.هربارت ازسويى از پيشروان روان شناسى نو وازسوى ديگر ازبنيانگذاران روش علمى آموزش وپرورش است . به نظراوهدف نهايى ازآموزش وپرورش بايد تربيت اخلاق وتكوين خصلت وسرشت كودك باشد و نيز داراى دين و ايمان شود .هربارت عقيده داشت تدريس تنها به شكل القاى معلومات كافى نيست . هنوز هم دانش ما درباره ى ذهن بشر محدوداست وبااين كه ازهربارت بسيار جلوتر رفته ايم ،روان شناسى يادگيرى هنوزمراحل كودكى خودرامى گذراند. بايد اين را گفت كه هر چه علم مادر راه تربيت افزوده شود ، نبوغ هربارت رابيشتر مى ستاييم ، زيرا او اصرار ورزيد كه تربيت بايد مبنى بر نظريه ى روان شناسى صحيح باشد و گفت كه ذهن بشر برحسب قواى مختلف عمل نمى كند ، بلكه فعاليت آن به صورت يك كل واحد است . آن چه راكه بايد معلمان موردتوجه قراردهنداين است كه:معلمان مى توانند ازانديشه هاى هربارتى بسياربهره ببرندوازاين واقعيت آگاه باشندكه هربارت عقيده دارد كه يادگيرى مستلزم تغييرباطنى است ؛ ازاين روانديشه هاى جديد بايد بارشته ى مربوط به خود ذهن دانش آموزبرخورد كنندودرخيال او رشد نمايند. تعليم 4پایه دارد؛ بايد محسوس،مداوم،ترقى دهنده ومربوط به زندگى باشد.تعليم بايد با مثال آغاز شود زيرا حواس بايد برانگيخته شوند. سپس تمرين مداوم لازم است ،زيرا بدون كوشش پيشرفت نمى كنيم .همچنين بايد از ماجراى انديشه ها نيز الهام گرفته وسرانجام دانش بايد به كاربرود وآزمايش شود. منابع: 1- شريعتمدارى،على.اصول وفلسفه ى تعليم وتربيت .تهران:اميركبير(چاپ شانزدهم)1379. 2- شعارى نزاد،على اكبر .فلسفه ى آموزش وپرورش.تهران:اميركبير.1383 3- كانل،و.ف.تاريخ آموزش وپرورش در قرن بيستم .ترجمه :حسن افشار .تهران:چاپ اول 1368. 4- ماير،فردريك .تاريخ انديشه هاى تر بيتى.ترجمه:على اصغرفياض.تهران:انتشارات مطالعه وتدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها(سمت) 5 - http:// tps.blogfa.com/post:232.aspx. 6-_http://en.wikipedia.org/w/index. 7- Php?title=Juhan_Friedrich_Herbart&oldid=19393889February 27/2008

Has no item to show

پرفروش ترین

  • شارژر
    شارژر
  • فلش مموری
    فلش مموری
  • لوازم ذخیره سازی اطلاعات
    لوازم ذخیره سازی اطلاعات
  • هندزفری
    هندزفری
  • پاور بانک
    پاور بانک
  • کابل و اتصالات
    کابل و اتصالات
title_5f054ec7152191322640161594183367
title_5f054ec7152897355429201594183367
 
title_5f054ec7152f010874534841594183367
 
title_5f054ec71535516502094261594183367
 
title_5f054ec7153b910474578681594183367
 
title_5f054ec715423181801041594183367
 
title_5f054ec71546113371442481594183367

تماس با ما

مجموعه فضایی با هدف تامین کالا جهت فروشندگان بخش کامپیوتر و موبایل تاسیس گردیده است .

  • تهران پاساژچارسو طبقه منفی یک واحدA59
  • 021-66171359
Top